دیگر هیچ نمیخواهم از دنیا …

i-dont-want-anything-in-the-world

دیگر هیچ نمیخواهم از دنیا

وقتی تو مرا میخواهی

خوشبختـی همین جاست‎

پشت این پنجره باران زده‎

وقتی صدای بوسه های باران را بر زمین می شنوی‎

وقتی نسیم صبحگاهی بی دعوت به میهمانی تنت می آید ‎

وخنکای روح بخشش را تقدیـــــم وجودت می کند‎

و تـــو پناه می آوری به آغوش گرمی که تمـام دنیایت را رقم زده است ‎

خوشبختی همین جاست میان آغوش تو

دیگر هیچ نمیخواهم از دنیا…

وقتی تو مرا میخواهی

مرا در آغوش بگیر‎

آغوش تو بوی عشق می دهد‎

بوی خوش دوستت دارم ‎

ومن چون پیچکی ظریف تنها مانده در باد‎

میپیچـــــم با تمـــام وجودم ‎

بر اندامت

مرا در آغـــــوش بگیر‎

آغوش تو امنیت است ‎

من دلم میخواهد ‎

با توبه سرزمین احساســــم سفر کنم‎

برایت عاشقانه بسرایم و تو

سرشار از این عشق‎

خیـره به چشمانـم ‎

دستانـــــم را بگیری‎

و شعری تــــازه بسرایی‎

من دلــــــم میخواهد ‎

من باشم و تو باشی و عشق

و دیگر هیــــــچ‎

دیگر هیچ نمیخواهم از دنیا

وقتی تو مرا میخواهی …

- پورتال آسمونی Asemooni.com

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه